به نام ماهانتا 

 مقوله سوم :   ( ارزشها

عنوان این مقوله " ارزشها " می باشد . بطور کلی هر ارزشی که شخص بدان پایبند است ؛ همان ارزش تعیین کننده خصوصیات زندگی درونی او نیز محسوب می شود وطبیعتا ارزشهای بیرونی زندگی هم برمنای مواردی همچون پول بوده و یا بر مبنای خصوصیات اجتماعی نظیر صداقت؛ رفتارمنصفانه؛ رعایت حال دیگران احترام و آبرومندی؛ عشق ومحبت و غیره . طبعا فرد زندگی خویش را یا بر مبنای خصوصیات مثبت پایه گذاری می کند و یا خصوصیات منفی ؛ که این امر بستگی به عواملی همچون طرز نگرش او به زندگی و یا مفهوم درست یا نادرستی دارد که بری شخص او ویا جامعه ای که در آن زندگی می کند؛ مطرح است .                                                

                                                                 ***

 مثلا هیچ کس انتظار ندارد که اهالی بورنئوی شمالی همچون تمدن اروپایی و یا آمریکائی رفتار کنند و یا ارزشهایی مشابه آنان داشته باشند . همچنین انتظار نداریم که مثلا ارزشهای یک جامعه کمونیستی مشابه ارزشهای ما باشد . در واقع پاسخ بسیاری از پرسشهایی که روزانه با خواند وقایع سطح جهان در ما ایجاد می شود نیز در همین موضوع نهفته است . به همین دلیل هر دیکتاتوری تمایل دارد که ملت و پیروانش استانداردها وارزشهای او را بی چون و چرا بپذیرند زیرا با این عمل او آنها را وامیدارد تا مطابق قوانین و مقررات او فکر کنند . وبدین ترتیب او ارباب آنان خواهد بود .

 

                                                                  ***

بنابراین هر فرد یا گروهی برای تحت کنترل داشتن یا رهبری بر شخص ویا گروه دیگری می بایست کاری کند تا پیروانش ؛ استاندارد ها و معیارهای ارزشی او را بپذیرند . این مطلب در هر زمینه ای صادق است . برای مثال هر مذهبی که جامعه وسیعی را تحت پوشش دارد مجبور است برای مردمش ارزشهایی ایجاد کند . مثلا مورد صلیب مسیحیت را در نظر بگیر . برای یک مسیحی صلیب همه چیز است و در بردارنده والاترین درجه احترام به ارزشهایی خاص همچون رنج کشیدن و احترام به فرامین خداوند . فرامینی مانند احترام به پدر ومادر ومسائلی در مورد جنایت ؛زنا ؛ دزدی ؛ شهادت دروغ وغیره . اما برای یک " ذن بودیست " اینها چیزی بیش از یک سرگرمی کودکانه نیست ؛چرا که او در جستجوی  ارزشهای والاتری است تا بعنوان جزئی از خویش به آگاهیش بسپارد . و اما برای یک رومی باستان ؛والاترین ارزش سپر می باشد که از درختی در باغ آویخته است . و ازآن جایگاه ، جهان اخلاقی او شکل می گیرد .

                                                              ***

 بهر حال انسان عادی به زندگی ، آزادی،ونتیجه شادمانی علاقمند است .اما یک قدیس به مسائلی همچون مرگ این خویش (مادی)،اطاعت از اراده الهی (بصورت درک مستقیم ، اشراق ) عشق الهی ، وفضائلی همچون پاکدامنی ، صبر، خلوص ، وفاداری ، وایمان وخدمت ارج می نهد . زندگی او سرشار از دعا وتوبه وپشیمانی است . البته این ارزشها در مورد فردی با گرایشهای مذهبی نیز صدق می کند . اما نظم اجتماعی ، این روزها ارزشهای دیگری را نیز ایجاب می کند . ارزشهایی نظیر افتخارات شخصی ، افتخارات ملی ، دوستی، وفاداری ، بزرگداشت در گذشتگان ، اقدام آزادنه به کارهای مهم ، ابتکار شخصی و همچنین کار گروهی وغیره...

بنابراین وقتی همه اینها را با هم مقایسه می کنیم این سئوال پیش می آید که : همه اینها با جهان خصوصی اشخاص چه نسبتی دارد ؟  این پرسشی است که هرفردمی بایست  دیریا زود باید برای خود  پاسخ گوید ، چرا که اگر فرد خود را با ذهنیت خشک ارزشهای اجتماعی وفق ندهد، وصله نا همرنگ جامعه خوانده می شود . مثلا اگرتنها  بر طبق ارزشهای کلیسای که به آن تعلق دارد زندگی کند ، بعد از مدتی همانند منونایتها (Menonites) کاملا از شهرنشینی دور میشود و هیچکس تمایلی به برقراری ارتباط با او ندارد . مردم می پندارند از آنجا ییکه طرز نگرش او به زندگی متفاوت است پس ارزشهای او نیز با دیگران متفاوت می باشد . 

برای مثال یک منونایت به هیچ نوع ماشینی عقیده ندارد . او به استفاده از اسب ، لباسهای تیره ، کسب اطلاعات ودانش بصورت خود آموز ،محدود کردن ازدواج تنها در میان اعضای یک گروه ، عدم مقاومت ، ساده پوشی ، محدود کردن محیط تنها به یک گروه ، و صرف پول را تنها برای اقلامی که خود شخصا نمی توانیم آنها را پرورش داده یا بسازیم معتقد است . پس می بینیم چنین گروهی با ارزشهای شهری هیچگونه تناسبی ندارد .

                                                         ***

بهر تقدیر این نامه را به این موضوع اختصاص دادم تا با مفاهیمی همچون الهیات اخلاقی ، اخلاقیات گروهی ، وارزشهای تاریخی که همگی با هم در ارتباطند آشنا شوی . جامعه شناسی نیزکه به معنای مطالعه ریشه تکامل جامعه ، اشکال و آداب ورسوم و وظائف گروههای انسانی است . در واقع به مطالعه ارزشهای نوع بشر می پردازد . ارزشهایی که در جامعه کنونی مان وجود دارد .  مثلا اینکه ما بعنوان اعضای یک تمدن صنعتی از طرف بازرگانان و کارخانه داران کاملا تحت کنترول هستیم و از آنجا که کارخانه داران برای اشتغال مردم می بایست هرچه بیشتر کالا تولید کنند ، توده های مردم نیز مجبورند هر چه بیشتر مصرف نمایند . در اینجاست که تبلیغات ،اشتیاق مردم را برای داشتن وسائل مادی بر می انگیزاند . در نتیجه چه اتفاقی می افتد ؟ همه ارزشها تغییر می کند زیرا نگرش مردم نسبت به ارزشهایشان تغییر کرده است . بنابراین او می پندارد با پوشیدن لباسهایی با مارکهای معتبر در جایگاه انسانی والاقرار می گیرد و این فوق العاده است ! یعنی اینکه ارزشهای زندگی بر بیهود گی وپوچی بنا نهاده می شود مثل داشتن ماشین خوب ، منزل خوب ، همسر و فرزندان خوب ، داشتن لباسهای خوب ، و شهروندی خوب بودن و داشتن خانه ای پر از اثاثیه وماشینهای لباسشوئی وظرفشویی ، تلویزیون وغیره .  وبدین ترتیب فرد حقوق بگیر وادار می شود تا تمامی حقوقش  را خرج کند ، به قرض بیفتد ، همسرش را به کار وادارد ، وحتی فرزندانش را در اوقات بیکاری مجبور به کار کند . می خواهم بگویم که مادیگرایان از طریق تبلیغات کاری می کنند تا فرد طبقه متوسط ارزشهایش را خارج از خویش بنانهد . او قدرت ارزشیابی ندارد ، اگر بتواند ، بدش نمی آید که سر دیگران را کلاه هم بگذارد و یا دزدی کند و آگاهی اخلاقی او نیز مانع از این کار نمی شود . می خواهم بگویم که در واقع بیشتر افراد قلبا دزد هستند اما ترس از بدنام شدن و به زندان افتادن و یا قانون آنان را برحذر می دارد .

 

                                                           ***

بهر حال ارزشهایی گروهی نظیر همان هایی که ذکر کردم عموما قانونی اند .ارزشهایی نظیر قانون حقوق شهری ، قانون بازرگانی عادلانه ، وتبعیض در محل سکونت و غیره (بدین معنا که در برخی مناطق تنها طبقه خاصی از مردم با ویژگیهای بخصوص از لحاظ مادی یا ملیتی ویا نژادی مجاز به سکونت هستند ). ارزشهای فردی هم با خصوصیات و مشخصه های فردی نظیر صداقت ، وفاداری ، عدم خودخواهی ، و غیره شکل می گیرد . واز طریق قوانین اجتماعی یا آرا ء عمومی و حقوق شهری وضع می گردد. وهمچنین از طریق مدرسه ، مذهب ، وخانه نیز آموزش داده می شود . بنابراین کسیکه برای طغیان در جامعه پرورش می یابد و از ارزشهای فردی که توسط جامعه وضع می شود تبعیت نمی کند ، مسلما بواسطه حقوق شهری یا آراء عمومی رنج می بیند  این موضوع همچنین شامل زندگی جنسی ، اجتماعی و اقتصادی و دیگر چیزها نیز می شود . بطور کلی شالوده اصولی که ارزشهای انسانی را شکل می دهد آن است که انسان برای رسیدن به هدف باید کار کند . او باید از قوانین جامعه تبعیت کرده و ارزشهای محول شده به خود را ارج نهد .

 

                                                             ***

خوب ، چرا به این بحث پرداختم ؟ به این دلیل : واقعیت آن است که زندگی براستی بر پایه این ارزشها و فضائل قراردادی بنا نشده . بلکه این ارزشها تنها بمنظور انقیاد و مطیع سازی تنها توده ها، سودهی وکنترل اذهان و امیال مردم ایجاد شده است . یک ضرب المثل قدیمی می گوید : " تمام قوانین به سود قانونگزاران است "  این به نفع آنان است که توده های را کنترل کرده و از اموال خود محافظت نمایند . پس بر توست که ماورای ارزشهای قراردادی باشی ، به این ارزشها از بالا بنگر ، و با ارزشهای خدایی زندگی و تنها به او خدمت کن . ارزشهائی چون : عشق الهی ، صداقت نسبت به ایده الهای شخصی ، عدم وابستگی ، قدرت تمیز ، گذشت و غیره . البته کسب این قابلیت ها از طریق بصیرت ، گشودن آگاهی بسوی تمامیت مطلق و درک خرد الهی میسر است . تنها از طریق خردالهی است که فرد تمامی ارزشهای حقیقی زندگی را می آموزد و فرا می گیرد که چطور آنرا بکار برد .

 

                                                                  ***

بنابراین وقتی آموختی که ارزشهای زندگی چیست و چطور می توان آنرا از طریق قوه تمیز و عدم وابستگی بکار گرفت ، دیگر از هیچ چیز آسیب نمی بینی . و با برداشتن این گام تمامی زندگی در راهی قرار می گیرد که ترا از مجادلات انسانی مصون نگه می دارد . می آموزی که به همه چیز با بردباری ، شوخ طبعی ، وخیر خواهی الهی بنگری و تاثیر آنرا در تمامی جنبه های زندگی ات مشاهده خواهی کرد .  

ممنون از مطالعه شما ...

 ( برکت باشد )